صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
562
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
من در جايگاهى قرار دارم و چيزهايى مىبينم و مىشنوم ؛ كه اگر فيل جاى من مىبود و مىشنيد : دچار لرزش مىشد ، مگر اين كه - به اجازهء خدا - وى از سوى پيامبر مورد رحمت و بخشايش قرار گيرد . تا اين كه [ در نهايت خشنودى ] دستم را بدون كمترين نزاعى ، در دست كسى گذاشتم كه انتقامگيرنده است ، و قطعا حرف ، حرف اوست . وقتى كه با پيامبر سخن مىگويم ؛ او به من مىگويد : چيزهايى به تو نسبت داده شده ، بايد پاسخگو باشى ؛ او نزد من بسيار باهيبتتر است : از شيرى كه در بيشهء بسيار انبوه و در درهء « عثّر » به خواب رفته و درختستان انبوه او را در خود پنهان كرده باشد راستى را ، پيامبر ، نور است كه همه كس از پرتو او درخشان مىگردد و در ميان شمشيرهاى خدا ، شمشيرى بىمانند و از نيام كشيده شده است . » « 1 » ( 1 ) در اين قصيده به ستايش مهاجران قريش لب مىگشايد ؛ چون هنگام رسيدنش به مدينه ، كسى از آنان جز خير و خوبى چيزى به او نگفت ؛ ولى يكى از انصار از پيامبر اجازه گرفت تا گردنش را بزند . او نيز در اثناى قصيده و در ضمن تمجيد از مهاجران ؛ به تعريض از انصار چنين ياد مىكند : « آنان در راه رفتن مانند اشتران سفيد با وقارند . وقتى كوتاهقدان سياهچرده فرار مىكنند ،
--> ( 1 ) - نبّئت أنّ الرّسول أو عدنى * و العفو عند رسول اللّه مأمول مهلا هداك اللّه أعطاك نافلة ال * قرآن فيها مواعيظ و تفصيل لا تأخذنّى بأقوال الوشاة و لم * أذنب و لو كثرت فىّ الأقاويل لقد أقوم مقاما لو يقوم به * أرى و أسمع ما لو يسمع الفيل : لظلّ يرعد ، إلّا أن يكون له * من الرّسول باذن اللّه تنويل حتى وضعت يمينى ما أنازعه * فى كفّ ذى نقمات قيله قيل فلهو أخوف عندي إذا أكلّمه * و قيل : إنّك منسوب و مسئول من ضيغم بضراء الأرض مخدره * فى بطن عثّر غيل دونه غيل إنّ الرّسول لنور يستضاء به * مهنّد من سيوف اللّه مسلول